پشتیبانی

رمان غروب خورشید قسمت دوم

رمان غروب خورشید قسمت دوم

ورود به حساب کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
آخرین ارسال های انجمن

رمان غروب خورشید قسمت دوم
کد مطلب : 1050-120

http://up.fungram.ir/view/2745706/4628146677.jpg

اینم از قسمت دوم رمان غروب خورشید که امیدوارم از خوندنش لذت ببرید

برای خواندن رمان در ادامه مطلب با ما همراه باشید


قسمت دوم

 

صبرکنيد من برم پيش مازيار ازش جزوه بگيرم مهسا-اي درد بگيري دختر توهم از اين کارات دست برنميداري خوبه محلتم نميزاره ها بشين سرجات سپيده-واي چي ميگي?دلشم بخواد.مطمئن باش من اينو تور ميکنم ورفت سمتش..ماهم با بي حوصلگي نشستيم روي نيمکت..داشتم به اين فکرميکردم که سپيده بخاطر زيباييش هر پسري رو جذب ميکنه واونم سوء استفاده ميکنه از زيباييش وبا صدنفر دوست ميشه..ولي خداييش هميشه رعايت ميکرد که اونا از حدشون خارج نشن..از اين فاصله بهش دقيق شدم قدش متوسط بود برعکس منو مهسا که قدامون بلند بود.هميشه کفش پاشنه بلند ميپوشيد که به ما برسه..هيکلشم خوب بود.پوستش مثل مهتاب سفيدبود وموهاي بلند مشکي وچشماي درشت طوسي..توي صورتش واقعا چشماش ادمو جذب ميکرد..بيني قلمي کوچيک ولباي گوشتي که خيلي بهش ميومد..در کل دختر خيلي جذابي بود  سرمو چرخوندم و يه نگاه به مهسا که کنارم نشسته بودو سرش توي گوشي بود انداختم اونم قدش مثل من بلند بود و هيکلي لاغر،پوست سفيد وبيني کوچيک ولب هاي خوش رنگ وساده،چشماش هم آبي بود.درکل اين هم زيبابود..توي همين فکرها بودم که که مهسا زد توسرم -مرتيکه هيز نيم ساعته به چي زل زدي? منم با پررويي گفتم-تو کار خدا موندم.آخه چرا بايد تورو انقدر زشت بوجود بياره مهسا-دلتم بخواد از توي اورانگوتان که قشنگ ترم ..ريز خنديدم که همون موقع سپيده هم رسيد سپيده-خب ترشيده ها بريم.واي ترشيده ها ماز.. با تو سري که از مهسا خورد حرفش نيمه تموم ماند(کلا اين مهسا دست به زنش زياده) مهسا-درد و ترشيده.ترشيده عمته سپيده همونطور که سرشو ماساژ ميداد گفت -خب مگه دروغ ميگم ترشيده ..همون لحظه مهسا اومد باز بزنه که سپيده زود گفت -باشه شکر خوردم..منم که فقط به کاراي اين دوتا ميخنديدم..سپيده به خاطر اينکه منو مهسا دور پسر نميرفتيم بهمون ميگفت ترشيده ولي مهسا گاهي اوقات واسه شيطنت اذيت ميکرد ولي من کلا بدم ميومد ..هرسه مون راه افتاديم  مشکي رنگ مهسا..سوار 312 سمت پژو شديم..من جلو نشستم سپيده هم عقب..توي مسير بوديم که سپيده گفت-خب داشتم ميگفتم ترشيده ها..بعد انگار هول شد گفت-ببخشيد غلط کردم..که هرسه مون با اين حرفش زديم زير خنده.. سپيده-مازيار شمارشو داد گفت اينم شمارم اگر سوالي داشتي در خدمتم من-لابد توهم باکله قبول کردي سپيده-چرا با کله..ببين من گفتم که خودش پاپيش ميزاره وزير لب گفت:گر نگهدار من آنست که من ميدانم مهسا_يعني چي? سپيده_يعني اينکه خود مازيار باعث شد من ازش خوشم بياد وهميشه حواسش وچشمش به من بود من-تو از اين کارات دست برنميداري نه? سپيده-خب مگه چشه?بهتر از شمام ترشيده ها ..وزد زير خنده و ماهم همراهيش کرديم توي مسير همش سپيده سر به سر ما ميذاشت که بالاخره رسيديم هرسه باهم پياده شديم و به سمت غذاخوري رفتيم..روي يه تخت نشستيم و هرسه جوجه کباب سفارش داديم..همراه غذا مهسا وسپيده کلي مسخره بازي دراوردند و منم فقط ميخنديدم..واقعا اين دوتا دختراي شادي بودن..بالاخره غذا تموم شد مهسا باناله ي ساختاري گفت_واي بچها از بس خوردم دارم ميپوکم.يکيتون بريد حساب کنيد همون لحظه سپيده سريع پشت سرش گفتواي من به خاطر اين کفش هاي پاشنه بلند نميتونم راه برم.خورشيد برو حساب کن  من هم شصتم خبردار شد که ميخوان از زيرش دربرن من-عزيزم پس پول بده من واستون حساب کنم مهسا-اي ناقلا عجب پررويي هستي تو.بعد از گفتن (ايش)کشداري رفت تا غذا رو حسا کن منوسپيده همزمان به هم نگاه کرديم و خنديديم وقتي مهسا اومد هرسه به سمت ماشين حرکت کرديم وسوار شديم.مهسا هرکاري ميکرد ماشين روشن نميشد. مهسا-اه،اين روشن نميشه باز ...

نویسنده :
موضوع: کتاب , رمان ,
تاریخ انتشار : چهارشنبه 19 دي 1397 ساعت: 19:30
بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
بزنم به تخته ، بزنم به تخته ، رنگ و روت وا شده ، شاد و شنگول شده ...
جوک و اس ام اس جدید روح را جلا و زندگی را زيبايی می بخشد ( ناپلون بناپارت )
جهت ترویج طنز و شادی و تفریح سالم در جامعه هر نوع کپی برداری ، بلند کردن ، کِش رفتن مطالب و تصاویر سایت آزاد میباشد .
کلیه حقوق مادی و معنوی با احتساب 8% مالیات ارزش افزوده ، 7 کیلو هزار

موضوعات
آهنگ پیشواز
آموزش و ترفند
متن های بلند
تکنولوژی
ترفند
بیت ها
کتاب
ads